امروز

چهارشنبه, ۶ بهمن , ۱۳۹۵

  ساعت

۰۰:۴۸ قبل از ظهر



ساعت: 16:48
منتشر شده در مورخ: 1395/05/02
شناسه خبر: 826011

مشروح نشست نقد و بررسی کتاب “شناسنامه تبریز و پیرامون”

شناسنامه‌ی تبریز و پیرامون کتابی است که منتقدین آن معتقدند تحریف تاریخ و هویت آذربایجان را نشانه گرفته است و از سوی دیگر نویسنده اعتقاد دارد این اثر می تواند روی جهیزیه دختران آذربایجانی قرار بگیرد.


به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آناج، سال 93 بود که کتابی قطور و پر زرق و برق با عنوان “شناسنامه تبریز و پیرامون” ابتدا در تهران و سپس در تبریز رونمایی شد؛ این کتاب توسط علی پولاد تبریزی ترکیه نشین نوشته شده بود. با توزیع این کتاب انتقادهای گسترده‌ای توسط منتقدین و اساتید دانشگاهی شکل گرفته و مقالات بسیاری در نقد آن نوشته شد.


منتقدین معتقدند این کتاب با این محتوا تحریف تاریخ و هویت آذربایجان را نشانه گرفته است و از سوی دیگر نویسنده و سایر عوامل کتاب اعتقاد دارند این کتاب می تواند روی جهیزیه دختران آذربایجانی قرار بگیرد.


بر همین اساس پایگاه خبری آناج با پیشنهاد نخبگان، بین منتقدین و نویسندگان کتاب مناظره ای ترتیب داد که حاضرین در این مناظره، پروفسور علی پولاد (نویسنده کتاب مورد نقد، مهندس و علاقمند به ریاضیات)، دکتر جمالپور (دکترای مدیریت و کارشناس ارشد مسائل سیاسی و تاریخی)، دکتر پرغو (استاد تاریخ و عضو هیئت علمی دانشگاه تبریز)، آقای مهدوی (نویسنده) می‌باشند.


آنچه در ادامه می‌خوانید مشروح کامل بخش دوم این مناظره و یا به عبارتی جلسه نقد این کتاب می باشد.


گفتنی است به اظهار مولف، این کتاب ماحصل گروهی از نویسندگان است که به گردآوری تاریخ تبریز و پیرامون آن در پنج جلد پرداخته و سعی در ارائه‌ی کشکول و دایره المعارفی در این خصوص داشتند.


آیا عنوان کتاب شما با مطالب داخل آن هماهنگی دارد یا خیر؟


جمالپور: بنده نقد خود را از جلد کتاب شروع می کنم؛ همه ما می دانیم عنوان کتاب بیانگر مطالب داخل کتاب می باشد و به عنوان کتاب، اسم مسمّا می گوییم. مگر اینکه بر خلاف این مطلب باشد که صحیح نیست. وقتی عنوان کتاب شناسنامه تبریز است یعنی از هویت تبریز سخن می گوییم و ناگزیر باید بپرسیم اگر شخصی به غیر از اهل تبریز این کتاب را بخواند، هویت تاریخی تبریز را در می یابد یا خیر؟ به بیان کلی تر، آیا عنوان کتاب شما با مطالب داخل آن هماهنگی دارد یا خیر؟ که به نظر من کلمه شناسنامه، کلمه پربار و بزرگی است و با متن کتاب متناسب نیست. اگر خود بنده نویسنده کتاب بودم نام دیگری را انتخاب می کردم که در این مورد پیشنهادهایی نیز دارم .


منظور از “پیرامون” بستان آباد و اهر است یا قزوین و زنجان؟ / حق تبریز در این کتاب ادا نشده است چه رسد به استان های دیگر


دومین مطلب در مورد عنوان، کلمه “پیرامون” می باشد. وقتی شما می خواهید به شناسنامه تبریز و پیرامون آن بپردازید باید توجه کنید که “و” موجود “واو” عطف است؛ یعنی شناسنامه تبریز و شناسنامه پیرامون آن. اول اینکه منظور شما از این پیرامون چیست؟ میانه؟ بستان آباد؟ اهر؟ یا حیطه زنجان که چسبیده به قزوین است؟ یا ارومیه؟ اردبیل؟ یا جاهای دیگر؟ درواقع 4 عدد استان آذری زبان ( اردبیل، آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی و زنجان) در پیرامون تبریز وجود دارد، لذا اگر منظور شما از پیرامون این 4 استان است، حق این استان ها ادا نشده است. علاوه بر این حتی حق خود تبریز نیز در این کتاب ادا نشده است چه رسد به استان های همجوار.  به نظر من در “شناسنامه تبریز و پیرامون” منظور از “پیرامون” استان های همجوار است که در این اثر نسبت به آنها ظلم شده است.


عنوان “شناسنامه تبریز و پیرامون” برای این کتاب خیلی بزرگ است


 لذا من این عنوان را عنوانی بزرگ می دانم و اگر فردی غیر از اهالی تبریز این کتاب را بخواند با خود فکر می کند کل شناسنامه تبریز و پیرامون آن را متوجه شده است، مگر اینکه این نکته را قبول کنید که عنوان کتاب شما بزرگ تر از مطالبی است که در داخل آن قید شده است.



اگر من نویسنده این کتاب بودم، اگر قرار بود عنوان کتاب تغییر نکند، حتما از مطالب دیگری در متن استفاده می کردم ولی اگر مطالب داخل کتاب همین مطالب بودند عنوان “سیری مصور در تاریخ تبریز و برخی از شهرهای پیرامون” را برای آن انتخاب می کردم تا این اشکالات بر کتاب شما وارد نمی شد.


عنوان کتاب را تغییر نمی دهم


پولاد: در بحث اول با شما موافق نیستم ولی در مورد این ظلم با شما هم عقیده هستم. در ثانی هیچ احتمالی برای تغییر عنوان کتاب وجود ندارد و من آن را تغییر نخواهم داد اما در اصلاح محتوای آن تلاش می کنیم.


آقای پولاد در کتاب خود غایب است


جمالپور: مطلب دیگر اینکه باید بگویم آقای پولاد،‌ خود شما در این کتاب غایب هستید! بنده می خواهم این موضوع را با ضرب المثلی که در تبریز رایج است بیان کنم؛ مورچه و زنبور هر دو غذا جمع آوری می کنند. با این تفاوت که زنبور به چیزهایی که جمع کرده است از وجود خود ماده ای اضافه می کند و ماده جدیدی بنام عسل تولید می شود ولی کار مورچه صرفا جمع آوری است و برای همین علی‌رغم اینکه هردو شیوه‌ی واحدی به کار می گیرند اما نتیجه کارهایشان متفاوت است. بزرگان نیز به ما توصیه کرده اند در مورد مطالب علمی نه مثل مورچه بلکه مانند زنبور عمل کنیم. به عبارت دیگر ما خواه یا ناخواه از کتاب های دیگران در کتاب خود استفاده خواهیم کرد، چون اگر از کتاب های دیگران استفاده نشود، خود نویسنده نیز نمی تواند مطلبی بنویسد، اما نباید به این صورت باشد که فقط از مطالب دیگران در کتاب خود استفاده کنیم و خود ما نظری نداشته باشیم. بنابراین من دکتر پولاد را در این کتاب غایب می بینم. (من در این مواردی که عرض کردم و عرض خواهم کرد، آماده کمک به شما نیز هستم، چون پیشنهاد و انتقاد کار هر کسی می باشد مهم عمل است).


پولاد: کاملا صحیح می باشد.


جمالپور: پیش‌تر ذکر کردید کتاب شما برای خبررسانی است اما من توصیه می کنم نام این اثر را خبررسانی نگذارید،‌ شما برای این کتاب زحمت کشیده و هزینه صرف کرده اید، خیلی دیگر از همکارانتان برای آن زحمت کشیده اند؛ لذا روا نیست آن را تا حد خبر رسانی تنزل دهید. اگر این کتاب خبرنامه باشد، ‌یک روزنامه خواهد بود و روزنامه این چنین ویژگی هایی ندارد. حیف است که نام این کتاب روزنامه گذاشته شود. لذا این رویکرد صحیح نیست، چون اسم کتاب نیز شناسنامه تبریز است و  با کتاب خبررسانی سنخیتی ندارد.


پولاد: بله 100 درصد


“شناسنامه‌ی تبریز و پیرامون” یک دایره المعارف است


مهدوی: البته منظور آقای پولاد از خبررسانی، روزنامه وار بودن کتاب یا خبررسانی بدان معنا که شما برداشت کردید نیست، بلکه ایشان بارها عنوان کرده اند که می خواهند کشکولی را از تاریخ تبریز گردآوری و به عنوان دایره المعارف در اختیار مردم قرار بدهند. لذا “شناسنامه تبریز و پیرامون” کشکولی است که عموم مردم بتوانند به وسیله‌ی آن با شخصیت ها و تاریخ تبریز آشنا شوند.


جمالپور: همان طور که آقای دکتر پرغو در اولین مطلب خود اشاره کردند، رویکرد علمی کتاب بسیار ضعیف است و باید این مورد را تقویت کنیم؛ البته من نمی گویم خود شما این کار را به تنهایی انجام بدهید، بلکه ما هم آماده ایم که به شما کمک کنیم تا این کتاب تا حد رفرنس و مرجع باشد.


در مورد آخرین مطلب شما نیز عرض کنم که تشیع جزء هویت تبریز می باشد. قبول کنید که نمی توان مقدساتی چون عاشورا، امام حسین(ع و حضرت ابالفضل(ع) را از تبریز و آذربایجان یا اردبیل گرفت. اما متاسفانه این مولفه در اثر شما خیلی ضعیف است.


چطور از علی دایی نام برده و از رحیم موذن زاده اردبیلی غافل شده اید؟


در این کتاب شما به اردبیل و شیخ صفی الدین و شاه اسماعیل و… نیز اشاره کرده اید. البته باید هم این کار را می کردید ولی در کنار آن باید توجه داشته باشید که اکنون اذان شخصیتی چون رحیم موذن زاده حتی در مکه نیز پخش می شود و یا اگر از افرادی چون آقای رضازاده و آقای علی دایی (در قسمت اردبیل) نام برده اید، چرا از حاج موذن زاده اردبیلی، صاحب اذان بین المللی سخنی به میان نیامده است؟



در ادبیات نوحه شما از اشخاصی چون صافی و سعدی زمان و یحیوی و شهاب سخنی به میان نیاورده اید. اگر شما در مورد هویت تبریز و اردبیل بحث کنید و این موارد را حذف کنید، مانند این است که شما آب را فقط با مولکول اکسیژن بخواهید و مولکول هیدروژن را نخواهید.


البته شما اسم افراد زیادی را در این کتاب بیان کرده اید، ولی اگر شما در مورد تبریز کتابی بنویسید و اسمی از آقای کهنمویی که بر ادبیات دین و امام حسین علیه السلام و عاشورا دِین دارند، نبرید، جای سوال دارد؛ چه اشکالی داشت در کنار شخصیت بزرگی چون نیر از کهنومی نیز مطالبی قید می کردید.


یا اگر از آقای قره باغی ( به حق ) مطالبی را بیان کرده اید (و باید هم این کار را می کردید و در صورت عدم بیان نام آقای قره باغی، حتما مورد سوال واقع می شدید) چرا سخنی از حاج فیروز یا حاج مهدی خادم آذریان نبرده اید؟ بنابراین دراین کتاب به ادبیات دینی آن چنان پرداخت نشده است.


چطور در کنار قهوه خانه ها به هیئت های چند صد ساله ی تبریز اشاره ای نکرده اید؟


هم چنین در مورد هئیت های حسینی مطلبی بیان نشده است. شما کار بسیار خوبی انجام دادید که در مورد قهوه خانه های تبریز نیز مطالبی را نوشته اید و بنده وقتی آن مطالب را می خواندم تبریز قدیم در ذهنم تداعی می شد. اما چرا به بزرگترین هئیت های مذهبی ما که صدها سال سابقه داشتند اشاره نکردید در حالی که این ها از هویت های تبریز هستند و یکی از غایبین بزرگ کتاب شما هیئت ها می باشند.


علاوه بر این در بخش هایی از “شناسنامه تبریز و پیرامون” مطالبی وجود وجود دارد که به نظر من برازنده شهر تبریز نیست؛ برای مثال در صفحه 436 کتاب در مورد عالم بزرگ شهر ما، علامه سید محمد حسین طباطبایی نوشته اید؛ هرچند ایشان در سال 1360 از دنیا رفته اند اما متاسفانه در کتاب شما نیز سال وفات ایشان قید نشده است و نیز من از لحاظ سنی نتوانستم از وجود آن بزرگوار استفاده کنم، ولی از اساتیدی که جزء شاگردان ایشان بودند بهره مند شده و با یک واسطه شاگرد علامه می باشم.


اطلاعات غلطی که در مورد علامه طباطبایی نوشته اید قابل اغماض نیست


علامه طباطبایی که در سال 1325 از تبریز به قم رفتند که در آن زمان اندیشه حاکم بر ایران اندیشه مارکسیسم و اندیشه های شرقی بود. حتی کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم در مخالفت با مارکسیم نوشته شده است. احسان طبری نیز در اوایل انقلاب در زندان بودند و خبرنگار از ایشان پرسیدند چه اتفاقی افتاد که شما علیه مارکسیم کتاب نوشتید؟ در آن جا آقای طبری با صراحت پاسخ دادند که ستون فقرات مارکسیم را بنده و امثال من نشکسته ایم و علامه طباطبایی با کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم این کار را انجام داده اند. با این وجود جالب است که شما در کتاب بیان کرده اید علامه طباطبایی با اندیشه های غربی مبارزه کردند ‌اما مطلبی از شرق و مارکسیسم بیان نکرده اید و حتی مارکسیسم را جزو اندیشه های غربی معرفی کرده اید در حالیکه جزو اندیشه های شرق می باشد.


بهتر است بگویم اصلا در زمان علامه اندیشه غربی وجود نداشت، بلکه به تدریج بعد از جنگ جهانی دوم و ظهور آمریکا شکل گرفته است.


اگر مطلبی در کتاب شما در مورد شیخ انصاری مشکلی داشته باشد، قابل اغماض است. ولی در خصوص علامه طباطبایی که یکی از سه علامه بزگ تبریز است بیان چنین اطلاعات غلطی قابل بحث است.  باز تاکید می کنم که در مورد وفات و محل دفن علامه نیز مطلبی بیان نکرده اید.


حال که نام علامه طباطبایی به میان آمد، خالی از لطف نیست که بگویم علامه برادری بنام محمد حسن الهی داشتند که بسیار شبیه علامه بودند و گفته شده این دو مثال سیبی بودند که از وسط نصف شده باشد. ای کاش مطلبی نیز در مورد محمدحسن الهی بیان می کردید.


مورد دیگر اینکه برخی از مطالب بسیار کم رنگ و با حجم کم و بعضی دیگر بسیار پررنگ و با حجم بسیار بیان شده است که هیچ کدام مناسب نیستند؛ درواقع در کتاب “شناسنامه تبریز و پیرامون” مهندسی مطالب رعایت نشده است. برای مثال در خصوص علامه امینی در صفحه 437 در حدود 10 سطر سخن گفته اید در حالی که  به معماران تبریز دوبرابر آن پرداخته و به نوعی تناسب رعایت نشده است.


در مورد ثقه الاسلام نیز،‌ هرچند نوعی تعلق خاطر در قلم نویسنده احساس می شود اما در این خصوص نیز تنها به هفت سطر اکتفا کرده اید و همچنین علیرغم اینکه به موضوع به دار آویخته شدن ایشان در روز عاشورا و در میدان دانشسرای تبریز اشاره کرده اید اما سخنی  از علت کشته شدن و مبارزات او به میان نیاورده اید که این جای اشکال است. چطور می شود وقتی در مورد آقای کسروی این مطلب را بیان کردید که برادران امام او را به قتل رساندند،‌ ولی در مورد قاتلان ثقه الاسلام مطلبی بیان نشده است! در حالیکه ثقه الاسلام خودبخود کشته نشده است  و حتما در این مورد مطالبی در تاریخ وجود دارد.



علاوه بر مطالب ذکر شده یکی از سوالات مرتبط با کتاب حاضر این است که چرا عکس برخی از افراد را در کتاب خود چاپ کرده اید (مانند شاه اسماعیل صفوی که عکس هم ندارند بلکه آنچه از او وجود دارد نقاشی است) اما از شخصیت های مهم دیگر که عکس هم دارند، چاپ نکرده اید؟


پولاد: در این مورد مثالی ذکر کنید.


جمال پور:در این مورد مثال های فراوانی است.


مهدوی: در برخی موارد عکسی پیدا نکردیم.


جمالپور: اینترنت ساده ترین راه برای جست و جوی تصاویر مربوطه است.


 مهدوی: دکتر گلابی یک شخصیت محبوب و مذهبی دارند و با پسر و داماد ایشان رفاقت نزدیک دارم، متاسفانه بنده در مورد این شخص عکسی از اینترنت پیدا نکردم.


 جمال پور: در دانشگاه تبریز کتاب ایشان موجود است.


 مهدوی: در آن شرایطی که کتاب را می نوشتیم، عکسی از ایشان را نتوانستم پیدا کنیم.


 پولاد: اشکال وارد شده صحیح می باشد، از این مطلب رد شوید.


کسروی را در برابر کدام فساد ها اصلاح طلب نامیده اید؟


جمالپور: در صفحه 433 چاپ دوم کتاب در مورد آقای کسروی مطلبی به این عنوان که ایشان اصلاح طلب هستند بیان کردید و عین این جمله که “سید احمد کسروی اصلاح طلب است” در کتاب شما وجود دارد. از یک سو کلمه اصلاح در برابر افساد به کار می رود و در جایی اصلاح صورت  می گیرد که فسادی رخ داده باشد؛ از سوی دیگر اثبات اینکه  آقای کسروی اصلاح طلب اجتماعی یا دینی هستند،از لحاظ تاریخی  بر اساس فضای ممکلت، بسیار سخت می باشد.


اما آقای کسروی کتاب هایی مانند گلستان و دیوان حافظ که محصول فرهنگ غنی ادبیات عرفان ما هستند را به آتش کشیده است. حتی در مورد کتاب مفاتیح نیز  این کار را انجام داده است. با این اوضاع ما این اقدامات آقای کسروی را از مصادیق اصلاح طلبی بدانیم؟ همانطور که گفتیم فرهنگ تشیع جز هویت آذربایجان می باشد وهمین آقای کسروی کسی است که بر علیه تشیع کتاب نوشته است. البته من صحبت شما را که فرمودید : وجدانتان قوبل نکرد که در مورد آقای کسروی مطلب ننویسد، این را بنده نیز قبول می کنم و اگر من هم جای شما بودم به عنوان نویسنده ی کتاب احتمالا محصور قرار می گرفتم اما ابدا در مورد آقای کسروی از کلمه اصلاح طلب استفاده نمی کردم. چون اصلاح طلب به معنای تصحیح کردن اشتباهات است؛ مگر اینکه معنای دیگری را برای آن مد نظر داشته باشید.


پرغو: آقای جمال پور به نکته خوبی اشاره کردند، اصلاح در برابر افساد است. کسروی در برابر بزرگواری هم چون آقای نواب صفوی که دقیقا در یک زمان دو تفکر متضاد و مقابل هم داشتند و مناظرات شدیدی هم باهم انجام دادند، ‌به طوریکه حتی کسروی با چاقو به نواب صفوی حمله می کند تا او را با چاقو زخمی کند، تا این اندازه درگیر  بودند. شخصیتی عالم باشد و این کارها را انجام دهد این کارها از او عجیب است، اکنون ما با هم مناظره می کنیم، اگر من بخواهم حرف خود را به کرسی بنشانم با چاقو به شما حمله کنم، این حرکت نشان از ضعف من دارد.


 پولاد: وقتی عقل و منطق از بین برود، این اتفاقات خواهد افتاد.


اصلاح طلب خواندن کسروی به معنی فاسد معرفی کردن شهید نواب صفوی است


 پرغو: با طرح اصلاح در زمان نواب صفوی و معرفی کسروی به عنوان اصلاح طلب که در مقابل نواب صفوی قرار داشت، این  ذهنیت را در مخاطب به وجود می آورد که در آن زمان نواب صفوی به عنوان فساد مطرح بوده است در حالیکه صفوی در آن زمان به عنوان پرچمدار اصلاح و احیای اصول اعتقادی مطرح بود.


جمالپور: البته من نمی خواهم در مورد کسروی بحث کنم و حساسیتم در سایر زمینه ها بیشتر است. شاید شما انتظار داشتید انتقاد و حساسیت های ما بیشتر در مورد کسروی و امثال این مطالب باشد، در حالیکه حساسیت آنچنانی به ایشان ندارم. چون کسروی در جامعه شناخته شده است. به همین دلیل حساسیت آنچنانی در مورد ایشان ندارم، ولی در موارد دیگر حساسیت زیادی دارم.


در مورد مرحوم شعاری نیز باید بگویم ما که صاحب یکی از چاپ خانه های قدیم تبریز هستیم، در گذشته نیز به مغازه پسر ایشان در خیابان تربیت می رفتیم و آنها برای ما گراور در می آوردند. ایشان یک عینک ضخیم نیز داشتند.


در کتاب نوشته شده است آقای شعاری در قطعه هنرمندان دفن شده، در حالیکه قطعه هنرمندان در سال 1377 (یعنی حدود بیست سال پیش)افتتاح شده، این مطلب در مورد آقای کارنگ نیز صادق است؛ آقای کارنگ (که اهل محله ی امیره قیز بوده و با ما هم محله هم بودند) در سال 1358 فوت کرده است اما شما در این کتاب نوشته اید آقای کارنگ در قطعه هنرمندان وادی رحمت دفن شده است.


جمالپور: در ابتدای صحبت های خود چنین طرح کردید که از هر فردی که تاثیر مثبت یا منفی برای جامعه ما داشته است در کتاب خود نام برده اید و همچنین گفتید از کسروی خوشتان نمی آمد.


نسبت به آقای کسروی نگرشی منفی دارم


پولاد: بله در طول عمر خود چنین احساسی داشتم؛ افراد دیگر را نمی شناسم، مثلا اطلاعات من از آقای تقی زاده در حد صفر است و او را فردی مثبت یا منفی نمی دانم اما نسبت به آقای کسروی نگرشی منفی دارم.


جمالپور: اولین فردی که در ایران در مورد مارکسیم بحث کرد و این نظریه را به ایران آورد و در اثبات این مکتب الحادی که در سال  1991شکست خورد، تلاش کرده بود. چه کسی بود؟


پولاد: نمی دانم.


جمال پور: او یک تبریزی است.


پولاد: باید تبریزی باشد،‌ چون نمی تواند از شهرهای دیگر باشد.


جمال پور: دکتر تقی ارانی؛ برخی افراد در مورد مباحث مارکسیسم شعار می دهند  اما برخی در این مورد کتاب می نویسند؛ دکتر تقی ارانی کسی است که در مورد مارکسیسم کتاب نوشت. در زمان رضا شاه نیز کشته شد.


پولاد: کتاب را دیده ام. هرچند به ذهنم نرسید که مطلبی در این مورد بنویسم ولی کتاب را دیده ام.


جمالپور: با این تفاسیر، شما باید از ایشان نیز مطلبی می نوشتید. چون ارانی استاد، ‌اساتید مارکسیسم ها بود. او از افرادی هم چون خلیل ملکی و طبری در این زمینه پیش قدم  تر بود.


بنابراین ارانی نیز یکی از افراد تاثیر گذار تبریزی بود که مارکسیسم را به ایران آورد و هر کس بخواهد مارکسیسم را بشناسد باید تقی ارانی را بشناسد. اگر شما از امثال کسروی در کتابتان نام برده اید باید از ارانی نیز نام ببرید.


حجم کتاب گنجایش پرداختن به همه ی شخصیت ها را نداشت


 پولاد: همان طور که گفتم حجم کتاب که تقریبا 800 صفحه بود، گنجایش پرداختن به همه ی شخصیت ها را نداشت و مطالبی بیشتر از این را نمی توانستیم در یک کتاب قرار دهیم.


جمالپور: تبریز، پایتخت جهان تشیع است، این مطلب در کتاب شما آمده است؟



مهدوی: در خطبه شاه اسماعیل این مطلب بیان شده است.


پولاد: نه در مورد این موضوع مطلبی بیان نشده است.


جمالپور: یکی از افتخارات و هویت لاینفک تبریز این است که این مکان پایتخت جهان تشیع است، یعنی کتابی با این عظمت و شکیل و زیبایی کاغذ و عکس و پوستر و جلد باشد. ولی مطلبی در این مورد نباشد….


مهدوی: در چند جای کتاب آمده است، هرچند حق مطلب ادا نشده است.


جمالپور: زمانی شایع شد که مرقد شمس تبریزی در خوی می باشد، و من در کتاب شما دیدم که در این مورد پروژه ای انجام دادیده اید.


پولاد: بله مرا به خوی بردند و در جواب آن ها گفتم اگر در خوی باشد، روحش در تبریز است. اسم ایشان شمس تبریزی است نه شمس خویی.


جمالپور: در صفحه 388 که در مورد شیخ شهاب اهری مطالبی نوشته شده است، آورده اند که وی در سال 580 متولد شده  و فرزند شیخ شهاب الدین زنجانی است! اما شیخ شهاب الدین زنجانی در سال 587 فوت کرده اند. با این حساب باید ایشان در سن 3 سالگی ازدواج می کردند!


در صفحه 282 نوشته شده است قهوه خانه باستان کجا قرار دارد؟


مهدوی: در میدان ساعت، مگر آن جا باستان نیست؟


جمالپور: آن جا قهوه خانه برادران است.


پولاد: قهوه خانه باستان در میار میار قرار دارد.


جمالپور: نه، باستان در خیابان فردوسی، کنار کتابفروشی سعادت است و آدرس این قهوه خانه در کتاب شما کاملا اشتباه ذکر شده است.


مهدوی: آقای عزیز پور در این مورد تحقیق کرده اند؛ این موارد نیز اصلاح می شود.


ساری قلی خان جزو هویت تبریز نیست


جمالپور: با عرض معذرت باید بگویم، هر آنچه را که شفاها بر سر زبان هاست، بدون تحقیق و بررسی به صورت مکتوب درآورده اید وگرنه امروز ساری قلی خان جزو هویت تبریز نیست ولو نامش بر سر زبان ها باشد. شما که گفتید در ترکیه نماینده تبریز هستید، باید توجه داشته باشید که ما امروز به ساری قلی خانی که در بین مردم مشهور شده است، نیازی نداریم.


پولاد: ما به نایب اوغلی حمید نیز نیازی نداریم.


جمالپور: مطالبی از این نوع، علیرغم نیت مبارک شما شلیک به خود است، یعنی خودکشی کرده اید. شما اگر به عنوان پژوهشگر به خیابان بروید و ساری قلی خان بگوید…


پولاد: همه خواهند خندید.


جمالپور: البته من می دانم این مطالب از طرف شما نیست و لکه نوشته دکتر عزیزپور است؛‌ آقای مهدوی اینطور است؟


مهدوی: بله


جمالپور: اولا افرادی دارای لقب در تبریز بسیار هستند، شما فقط چند نفر از این افراد را نوشته اید، جواد نعره نیز جز افراد دارای لقب در تبریز است با این حال بیان نکرده اید، ‌اگر دنبال افراد لقب دار هستید، تبریز افراد دیوانه زیادی داشت، مثلا در دهه هفتاد یک سری افراد دیوانه و در دهه 80 افراد دیگری بودند ‌و می توانستید که از آن ها نیز مطالبی بنویسید در حالیکه سخن گفتن از این افراد، بار علمی بحث را زیاد نمی کند و خبر  اطلاعاتی نیز نمی دهند، یعنی خالی از فایده هستند. این نوع مطالب حتی در روزنامه ها نیز مطرح  نمی شود.


 من متولد سال1342 هستم و در مرکز تبریز بزرگ شده ام به همین خاطر با حاج حمید ملازاده در ارتباط بودم، و با جناب محمد بی ریا، وزیر فرهنگ  فرقه دموکرات نیز حدود شش یا هفت ماه هر روز 4 ساعت هم کلام بودم.


چاپخانه ما آن زمان در خیابان شریعتی شمالی روبروی کلانتری بود.


پولاد: نه، ‌من با فائق پسر ایشان هم کلاس بودم، و در بچه گی به خانه آن ها رفت و آمد می کردم و خانه ایشان در منطقه شهناز بود.



جمالپور: ظاهرا در دو جای کتاب از در مورد رهبر فرقه دموکرات که آقای پیشه وری بود، مطلب نوشته اید و در آخر کتاب خود نیز اشاره کرده اید افرادی که نسبت به آن ها عنایت ویژه دارید چند جای کتاب نامشان را ذکر کرده اید؛ از جمله افرادی که نام آن ها در دو جای کتاب نقل شده است، آقای پیشه وری است.


مهدوی: نام آقای پیشه وری فقط در یک جا به کار رفته است. در داخل کتاب یک سری سلسله  به کار برده و در کنار آن اشخاص موثر در آذربایجان را نام برده ایم.


پولاد: بله نام او در دو جا به کار رفته است. آقای مهدوی نیاز به توضیح نیست، در دو جای کتاب از ایشان مطلب نوشته شده است.


مهدوی: اگر نام پیشه وری را در دو جا بکار برده ایم، دلیل بر علاقه ما نسبت به وی نیست.


جمالپور: انگیزه شما صحیح است و با این مورد کاری ندارم. مطلب اصلی من این است که در آخر یکی از مطالب تذکری دادید و به صورت علامت دار نوشته اید که در مورد این نوع افراد باید به صورت منصفانه قضاوت کنیم. شما همه خوانندگان کتاب را به این انصاف دعوت کردید.


فرقه ی دموکرات افرادی خوفروخته بودند


پولاد: یکبار که آقای محمد بی ریا به تبریز بازگشته بود، من به خاطر ایشان به تبریز آمدم. من با پسر ایشان هم کلاسی بودم و شنیدم شرایط این آقا بسیار ناگوار و در حد گدایی است.


من اورا پیدا کرده و به خانه خواهر و عموی خود دعوت کردم تا با او صحبت بکنم. در یک مورد دچار شک بودم، که آیا این افرد جز افراد ملی  است  یا خود فروخته ؟ آن شب که میهمان من بود تا ساعت چهار بامداد باهم صحبت کردیم، من از صحبت های آقای مرحوم بی ریا متوجه شدم که این افراد خود فروخته بودند. تصمیم داشتم اگر آن ها افراد ملی باشند، به آنان حقوق و مزایا بدهم ولی چون متوجه شدم که آن ها افرادی خود فروخته هستند اندک مبلغی را به او دادم و برگشتم و او نیز مرا خوب نشناخت که چکاره ام و با چه هدفی آنجا رفته ام.


جمالپور: بله استنباط شما نیز صحیح است.


هنوز هم که هنوز است ما داریم تبعات تفکر پیشه وری را پس می دهیم


درمورد پیشه وری باید بگویم هرکس هم نداند، ما خود می دانیم که آنها دست به تجزیه ی ایران زده و به مدت یک سال میانه تا ارس را از ایران جدا کردند و تفکری را بنا نهادند که هنوز هم اثرات آن باقی است؛ در سال 1385 یک نفر اردبیلی به نام “مانا نیستانی” کاریکاتوری کشید که به خاطر آن کل استان ما به هم ریخته و تا حد زیادی متضرر شد. در حال حاضر نیز تفکرات پیشه وری آتش زیرخاکستر است و ما 74 سال است که همچنان داریم تاوان کارهای سید جعفر پیشه وری، بی ریا و غلام یحیی را پس می دهیم. آن ها باعث شدند که از دور و اطراف با چشم نامهربانی به ما نگاه کنند و انگ تجزیه طلبی به ما بزنند. با این حال وقتی شما در این بخش از نوشته ی خود همگان را به رعایت انصاف در مورد این اشخاص دعوت می کنید حتما حرف هایی برای گفتن دارید.


پولاد: بله درست است؛ یعنی باید به گونه ای بنویسیم که مخاطب برداشت مغایر نداشته باشد.


ما در کتاب پیشه وری را ضرب در صفر کرده ایم


مهدوی: اما ذکر شده است که پیشه وری تحت حمایت شوروی بود و این مطلب درواقع پیشه وری را ضرب در صفر می کند.


جمالپور: بله شما در دو نقطه این عبارت را به کار برده اید اما چون مهندسی اطلاعات وجود ندارد لذا بازهم حق مطلب ادا نمی شود.


 “حیدر خان عم اوغلی” نیز در تاریخ کارنامه ی قابل قبولی ندارد و به روشنی او از جمله افرادی است که در شهادت سردار جنگل(میرزا کوچک خان) دخالت دارد اما در کتاب شما به نوع دیگر از او یاد کرده اید.


مهدوی: ولی در این کتاب خیانت او را نوشته ایم.


جمالپور: خیر در این کتاب کلمه ی خیانت را برای او به کار نبرده اید بلکه از “اختلاف” یاد کرده و در صفحه 148 نوشته اید : “در پی اختلافاتی که پیدا شد …”


چطور حسن تقی زاده را روشنفکر دینی نامیده اید در حالی که او در مجلس ایران گفت برای پیشرفت باید سر تا پا غربی شویم؟!


در مورد آقای سید حسن تقی زاده باید بگویم من که خود متولد 1342 هستم و در اوایل انقلاب دانش آموز بودم؛ در کلاس بودیم که معلممان گفت، سید حسن تقی زاده در مجلس اظهار کرده است اگر می خواهیم پیشرفت کنیم، باید از موی سر تا انگشتان پا، باید زیر پرچم فرنگ برویم! من که یک دانش آموز بودم این را شنیدم و باور نکردم؛ یعنی چطور ممکن است یک نفر از تبریز که خاک آن نیز با اعتقادات دینی ما عجین شده است، به عنوان نماینده ی مردم، چنین حرفی بزند. من به خانه ی سید حسن تقی زاده در خیابان امام (پهلوی قدیم) رفته و در زدم؛ سید معممی پشت در آمد و او پسر عموی تقی زاده بود (که بعدها نیز به کرات او را زیارت کردم) که به او گفتم: تو را قسم به جدت می دهم که راستش را به من بگو، ایا سید حسن تقی زاده چنین حرفی را در مجلس گفته است یا خیر؟ او قسم به جدش خورد که این سخن خود تقی زاده است؛ و همین سخن در روزنامه ی مجلس نیز ثبت شده است.


با این اوصاف کتاب “شناسنامه تبریز و پیرامون” از سید حسن تقی زاده به عنوان روشن فکر دینی نام برده است! و من از شما خواهش می کنم یک مورد از خدمات دینی این روشنفکر دینی را نام ببرید.


البته شما در جایی از کتاب نیز قید کرده اید که آقای تقی زاده در رفتارهای فردی، ابدا غربی نبود که این نیز صحیح نیست و در این میان توجیهی برای کاربرد کلمه ی “روشن فکر دینی” وجود ندارد، مگر اینکه معنای دیگری برای آن تعریف کرده باشید.


ما در نوشتن این کتاب جز از منابعی که از سوی ارشاد مجوز دارند استفاده نکرده ایم


مهدوی: غالب مطلب شما صحیح هستند و به گفته ی آقای پولاد حتما اصلاح خواهند شد اما ناگفته نماند که برای شناسایی بیوگرافی تمام شخصیت های کتاب، نمی توان فردی را یافت که تمام ویژگی های آنان را به صورت کامل و عمیق شناخته باشد. از طرفی آنان که نامشان در این کتاب با عنوان مفاخر و مشاهیر آمده است، به این علت است که خیلی ها را به عنوان مفاخر نمی شناسیم. البته ما در نوشتن کتاب از منابع متعددی که از سال 90 به بعد با مجوز اداره ارشاد، منتشر شده اند استفاده کرده و مطالبی را نوشته ایم. برای مثال کتاب “نام آوران آذربایجان” تالیف آقای طباطبایی مجد که بسیار نیز از امثال سید حسن تقی زاده، پیشه وری و کسروی سخن گفته است و ما نیز از کتاب او به عنوان فردی معلوم الحال استفاده کرده ایم. اما در “شناسنامه تبریز و پیرامون” یک مورد را نمی توانید پیدا کنید غیر از مطالب موجود در منابع مجوز دار از سوی ارشاد باشد.


ملاک ما مجوز ارشاد نیست بلکه بر اساس منطق بحث می کنیم


جمالپور: من نسبت به این کتاب یا سایر کتب، با این دید نگاه نمی کنم؛ برای همین نیز خود یکی از منتقدان کتاب “شرح اسم” که در خصوص مقام معظم رهبری نوشته شده است، بودم. یعنی برای ما مجوز ارشاد ملاک نیست بلکه مباحث را به صورت علمی مطرح می کنیم و کتاب را با معیار منطق قضاوت می کنم.


پولاد: من از تشکیل چنین جلسه ای واقعا خرسند شدم چون معتقدم برای غنابخشی هرچه بیشتر به “شناسنامه تبریز و پیرامون” تشکیل شده و ماحصل آن جز بالا بردن وجه علمی کتاب نخواهد بود.


برای اصلاح و هرچه بهتر شدن کتاب تلاش خواهیم کرد


من در این کتاب، مثل سایر کتاب هایم آدرس ایمیلم را درج کرده ام تا به وسیله ی آن نظرات، انتقادات و پیشنهادات اهل نظر را دریافت کنم. اکنون نیز با خود می گویم ای کاش این انتقادات خیلی وقت پیش از این مطرح می شد اما هنوز هم دیر نیست و ما در چاپ آتی موارد ذکر شده را اصلاح خواهیم کرد. با این استثنا که هرگز نام کتاب را تغییر نمی دهیم اما برای اصلاح و هرچه بهتر شدن آن تلاش خواهیم کرد.



هر کدام از این کتاب ها هزینه ای بالغ بر 500 میلیون تومان دربرداشته است


هر کدام از این کتاب ها هزینه ای بالغ بر 500 میلیون تومان دربرداشته و تا کنون 8500 جلد نیز از آن چاپ شده است که 3500 جلد آن را به صورت رایگان اهداء کرده ام و برای برخی نیز فقط به قیمت 65 هزارتومان فروخته ام که اندازه‌ی پول کاغذش هم نیست؛ در قبال آن آرزو دارم اشکالات آن رفع شده و با هزاران حسنی هم که دارد به دست مردم برسد.


در توضیح بیشتر این مطلب باید بگویم هدف من بر اساس این سخن است که می گوید: اگر موجب زیان یک نفر بشوی، به تمام دنیا ضرر رسانده ای، اگر جان یک انسان را بگیری گویی تمام دنیا را کشته ای و اگر یک انسان را نجات بدهی، همه ی دنیا را نجات داده ای.


شناسنامه تبریز و پیرامون به زبان های ترکی استانبولی، آذری ، فارسی و روسی چاپ شده و چاپ آن به زبان انگلیسی برای سال 2018 نیز ضرورت دارد.


کتاب را به زبان ترکی چاپ کردیم تا مردم ترکیه  تبریز را با اوگاندا اشتباه نگیرند


چاپ ترکی آن برای اولین بار به زبان ترکی در ترکیه اتفاق افتاد تا مردم آن که تبریز را با اوگاندا اشتباه می گیرند، آگاه شوند. در آذربایجان نیز به زبان آذری چاپ کردم تا آنان که امروز اندک ثروتی به دست آورده و چهره ی حق به جانب (قودوروبلار) به خود گرفته اند، بدانند پیشرفتشان را مدیون جوانان تبریز، خوی، ماکو و غیره هستند که به آنجا رفته و شهرهایشان را احیاء کرده اند. البته ناگفته نماند که حکومت آذربایجان خلاف مردمان آن (که همواره مرا قبول دارند) هیچ میانه‌ی خوبی با من ندارد.


اگر انتقادات ما را می پذیرید برای اصلاح درون مایه کتاب اقدام کنید


جمالپور: البته آنچه ما مطرح کردیم به معنای اشکال نبود و ممکن است شما مستندات و دلایلی را برای رد گفته های ما ارائه کنید اما اگر انتقادات ما را قبول دارید و اگر تمایلی به تغییر نام کتاب ندارید پس برای اصلاح درون مایه ی آن اقدام کنید که به نظر ما نیز این خیلی بهتر است. در صورت اصلاح موارد ذکر شده و جزئیاتی که به صورت مکتوب در اختیار شما قرار خواهیم داد، من خود فروشنده ی کتاب خواهم بود.


درآخر تاکید می کنم که سهم تشیع در تبریز را در این کتاب بیشتر کنید؛ در این رابطه می توانید از کتاب “اصحاب آذربایجانی اهل بیت(ع)” نیز بهره ببرید و نمونه هایی را در کتاب ذکر کنید.


درخواست ما این است که بعد از انجام اصلاحات و قبل از چاپ بدی نسخه ای را جهت بررسی در اختیار ما نیز قرار بدهید که انشاءالله بعد از این ما نیز نسبت به “شناسنامه تبریز و پیرامون” علی پولاد باشیم.


پولاد: بله همین کار را انجام می دهیم.

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

نشست خبری محمدرضا عارف
نشست خبری موسوی دلیگانی با موضوع بدهکاران کلان بانکی و مفسدان اقتصادی در دفتر تسنیم اصفهان
افتتاحیه رویداد مشهد ۲۰۱۷ در حرم مطهر رضوی
روز ششم حادثه پلاسکو

تلاش آتش نشانان در روز ششم حادثه پلاسکو
سینما کلید پیشرفت کشور
موضع متفاوت «مصر» درباره بحران «سوریه»
جلسه سال ۹۳ قالیباف در شورای شهر درباره ساختمان پلاسکو

صوت / پیام یک آتش نشان: برای آتش نشان ها دعا کنید
صوت / مداحی «کاشکی قسمتم بشه کربلا» با نوای امیر عباسی
صوت / بیا که زینبم میاد به کربلا (حاج محمود کریمی)
صوت / آهنگ «خادم الحسین» با صدای حامد زمانی

صفحه اول روزنامه‌های انگلیسی ۵ بهمن ۹۵
صفحه اول روزنامه‌های ۵ بهمن ۹۵
صفحه اول روزنامه‌های ورزشی ۵ بهمن ۹۵
صفحه اول روزنامه‌های اقتصادی ۵ بهمن ۹۵