حمید علیدوستی، مهاجم نامآشنای فوتبال ایران و یکی از چهرههای متفاوت نسل طلایی فوتبال کشور، پس از ماهها مبارزه با بیماری در ۱۰ آبان ۱۴۰۵ درگذشت. او که سالها پیراهن تیم ملی ایران و باشگاه هما را بر تن داشت، علاوه بر توانایی فنی و گلزنی، به اخلاق حرفهای، علاقه به ادبیات و هنر و انتخابهای متفاوت در دوران فوتبالش شناخته میشد.
درگذشت علیدوستی فوتبال ایران را با فقدان یکی از مهاجمان صاحبسبک دهههای ۵۰ و ۶۰ روبهرو کرد؛ بازیکنی که مسیر حرفهای خود را تا حد زیادی خارج از دو قطب پرطرفدار استقلال و پرسپولیس پیش برد و تجربه حضور در فوتبال آلمان را نیز در کارنامه داشت.
آغاز فوتبال حمید علیدوستی از محله ۱۷ شهریور تهران
حمید علیدوستی در ۲۱ اسفند ۱۳۳۴ در تهران و در محله ۱۷ شهریور متولد شد. او فوتبال را از نوجوانی و با حضور در باشگاه تهرانجوان آغاز کرد و استعدادش در خط حمله خیلی زود مورد توجه قرار گرفت.
علیدوستی در دورانی به فوتبال ایران معرفی شد که رقابت استقلال و پرسپولیس بخش مهمی از فضای باشگاهی تهران را شکل میداد. با این حال، او مسیر متفاوتی را انتخاب کرد و بخش عمده دوران بازیگری خود را در باشگاه هما سپری کرد.
تکنیک، هوش بازی، قدرت تصمیمگیری و توانایی گلزنی از ویژگیهایی بود که او را از بسیاری از مهاجمان همنسلش متمایز میکرد. سبک بازی علیدوستی تنها بر سرعت و قدرت بدنی تکیه نداشت و توانایی فنی و درک او از جریان مسابقه نیز نقش مهمی در عملکردش داشت.
کارنامه ملی؛ ۱۵ گل در ۲۷ مسابقه
حمید علیدوستی از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۶۵ عضو تیم ملی فوتبال ایران بود. او در ۲۷ مسابقه ملی به میدان رفت و ۱۵ گل به ثمر رساند؛ آماری که جایگاهش را در میان مهاجمان تأثیرگذار فوتبال ملی ایران نشان میدهد.
حضور در جام ملتهای آسیا در سالهای ۱۹۸۰ کویت و ۱۹۸۴ سنگاپور از مهمترین بخشهای دوران ملی او بود. علیدوستی همچنین در بازیهای آسیایی ۱۹۸۲ و ۱۹۸۶ برای تیم ملی ایران بازی کرد.
چرا حمید علیدوستی باشگاه هما را انتخاب کرد؟
وفاداری به باشگاه هما یکی از بخشهای شاخص زندگی فوتبالی علیدوستی بود. در شرایطی که پیوستن به استقلال یا پرسپولیس میتوانست شهرت و محبوبیت بیشتری برای بازیکنان به همراه داشته باشد، او ترجیح داد بخش مهمی از دوران حرفهای خود را در هما ادامه دهد.
علیدوستی در مصاحبههای خود از پیشنهادهای دو باشگاه بزرگ پایتخت صحبت کرده و توضیح داده بود که به حضور در هما تمایل بیشتری داشته است. تعلق خاطر به این باشگاه و استقلال در انتخاب مسیر حرفهای، از عواملی بود که در روایتهای مربوط به دوران بازیگری او مطرح شده است.
او با هما قهرمانی مسابقات باشگاههای تهران را تجربه کرد و در سالهای پایانی دوران بازیگری به سایپا پیوست؛ تیمی که با آن نیز به قهرمانی در فوتبال باشگاهی ایران رسید.
تجربه متفاوت علیدوستی در فوتبال آلمان
یکی از اتفاقات قابل توجه در کارنامه ورزشی حمید علیدوستی، حضور در فوتبال آلمان بود. او در سال ۱۳۶۵ به این کشور رفت و به باشگاه افاسفاو زالمرور (FSV Salmrohr) پیوست؛ انتقالی که در آن دوره و با توجه به محدود بودن حضور فوتبالیستهای ایرانی در اروپا، اتفاقی قابل توجه به شمار میرفت.
علیدوستی در فصل ۱۹۸۶ تا ۱۹۸۷ در لیگ دسته دوم آلمان بازی کرد و در ۳۰ مسابقه لیگ، ۱۰ گل به ثمر رساند. این تجربه او را در شمار بازیکنان ایرانی قرار داد که پیش از گسترش حضور لژیونرهای ایرانی در فوتبال اروپا، فرصت بازی در خارج از کشور را پیدا کردند.
با این حال، دوری از خانواده، دشواریهای زندگی در غربت و مصدومیتها ادامه حضور او در آلمان را دشوار کرد و سرانجام به ایران بازگشت تا فوتبال خود را در داخل کشور ادامه دهد.
از دوران بازیگری تا مربیگری و فوتبال پایه
علیدوستی پس از پایان دوران بازیگری نیز از فوتبال فاصله نگرفت و فعالیت خود را در عرصه مربیگری ادامه داد. او هدایت تیمهایی مانند پیکان، سایپا، هما، تراکتورسازی و سرخپوشان را بر عهده داشت.
بخش دیگری از فعالیت حرفهای او به فوتبال پایه اختصاص داشت. علیدوستی در تیمهای ملی ردههای سنی حضور پیدا کرد و هدایت تیمهای ملی زیر ۲۰ سال و زیر ۱۷ سال ایران را نیز تجربه کرد.
او در سالهای پایانی زندگی بهعنوان مدیر فنی و مسئول فعالیتهای آکادمی باشگاه چادرملوی اردکان فعالیت میکرد. این مسئولیت نشان میداد که ارتباط او با فوتبال، حتی پس از پایان دوران بازیگری، همچنان ادامه داشته است.
زندگی شخصی؛ پدر ترانه علیدوستی و تجربه یک فقدان تلخ
حمید علیدوستی پدر ترانه علیدوستی، بازیگر سینمای ایران، بود. همسر او نادره حکیمالهی، هنرمند و مجسمهساز است.
یکی از تلخترین اتفاقات زندگی شخصی علیدوستی، درگذشت پسرش پویان بود. او در سال ۱۳۸۴ و در جریان حوادث چهارشنبهسوری، در ۱۶ سالگی بر اثر انفجار مواد محترقه جان خود را از دست داد. این حادثه از دشوارترین فصلهای زندگی خانوادگی علیدوستی به شمار میرفت.
علاقه به ادبیات، موسیقی و سینما؛ وجه متفاوت شخصیت علیدوستی
حمید علیدوستی تنها به فوتبال علاقه نداشت. او در کنار فعالیت ورزشی، اهل مطالعه بود و ادبیات، موسیقی و سینما بخش مهمی از علایق شخصیاش را تشکیل میدادند.
علاقه او به موسیقی حتی در انتخاب نام دخترش نیز بازتاب داشت. علیدوستی در گفتوگویی درباره نام ترانه توضیح داده بود که این انتخاب از علاقهاش به موسیقی تأثیر گرفته است.
این جنبه از شخصیت او موضوع مستند «سمفونی حمید» به کارگردانی جعفر صادقی نیز بود. این مستند در سال ۱۴۰۰ ساخته شد و به جنبههای ورزشی و شخصی زندگی علیدوستی پرداخت. حضور چهرههایی از دنیای فوتبال و سینما در این اثر، به روایت ابعاد مختلف شخصیت او کمک کرد.
بیماری و درگذشت حمید علیدوستی
علیدوستی در ماههای پایانی زندگی با بیماری سرطان پروستات و درگیری استخوانی دستوپنجه نرم میکرد. او در خرداد ۱۴۰۵ از بیماری خود خبر داده بود و در هفتههای پایانی زندگی بار دیگر در بیمارستان بستری شد.
این پیشکسوت فوتبال ایران سرانجام یکشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ در بیمارستان عرفان نیایش تهران درگذشت. او هنگام مرگ ۷۰ سال داشت.
جملات ماندگار حمید علیدوستی درباره زندگی و فوتبال
علیدوستی در گفتوگوهای خود بارها از پیوند فوتبال با زندگی، هنر و اخلاق صحبت کرده بود. بخشی از جملات او در گفتوگویی با رسانه موسیقی ما در سال ۱۳۹۶، نگاه شخصیاش به زندگی را نشان میدهد:
- «فوتبال و زندگی از هم مجزا نیستند. اگر عشق را از زندگی من بگیرید، بیمعنا میشود.»
- «از نظر من، فوتبال با هنرهای زیادی عجین است.»
- «در زندگی هیچ چیز با اجبار به نتیجه نمیرسد و حس لازم است.»
- «من در تمام زندگی مبارزه کردهام.»
- «معلمی را دوست دارم و همیشه برایم اخلاق مهم بوده است.»
حمید علیدوستی؛ فوتبالیستی فراتر از آمار و افتخارات
شناخت حمید علیدوستی تنها با تعداد گلهای ملی یا باشگاههایی که در آنها بازی کرده، کامل نمیشود. او مهاجمی بود که در دوران رقابت پررنگ استقلال و پرسپولیس، هما را انتخاب کرد؛ فوتبالیستی که در سالهایی که حضور ایرانیها در فوتبال اروپا چندان رایج نبود، راهی آلمان شد و پس از پایان بازیگری نیز به مربیگری و پرورش بازیکنان جوان پرداخت.
علاقه به ادبیات، موسیقی و سینما در کنار اخلاق حرفهای و انتخابهای متفاوت، تصویری متمایز از او در حافظه فوتبال ایران به جا گذاشت. شاید جملهای که خودش درباره عشق و زندگی گفته بود، خلاصهای از نگاه او به جهان باشد: «اگر عشق را از زندگی من بگیرید، بیمعنا میشود.»



